الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
266
إحياء علوم الدين ( فارسى )
شطر دوم از كتاب خوف در بيان حقيقت خوف است ، و بيان درجات خوف ، و بيان اقسام مخاوف ، و بيان فضيلت خوف ، و بيان آن كه خوف فاضلتر يا رجا ، و بيان داروى خوف ، و بيان معنى سوى خاتمت ، و بيان احوال خائفان از پيغامبران و صالحان . بيان حقيقت خوف ( 1 ) بدان كه خوف عبارت است از دردمند شدن دل و سوختن آن به سبب توقع مكروه در مستقبل . و اين در بيان حقيقت رجا ظاهر شده است . و هر كه با خداى انس پذيرد و حق دل او را ملك گيرد و ابن الوقت شود و دايم جمال حق بيند ، او را به مستقبل التفاتى نماند ، پس او را خوف و رجا نباشد ، بلكه حال او عالىتر از خوف و رجا شود ، چه خوف و رجا دو زماماند كه نفس را از رفتن سوى رعونتها « 63 » باز دارند . و بدين اشارت كرد واسطى ، چون گفت كه خوف ميان خداى و بنده حجاب است . و نيز گفت : چون حق تعالى بر سرها ظاهر شود ، رجا و خوف را در آن « 64 » فضيلتى نماند . و در جمله دل محب چون در مشاهدهء محبوب به خوف فراق مشغول شود ، آن نقصانى باشد در شهود . و دوام شهود غايت مقامهاست ، و ليكن ما اكنون در اوايل مقامات خوض مىكنيم . پس گوييم كه حال خوف هم از علم و حال و عمل انتظام پذيرد . اما علم دانستن سببى باشد كه به مكروه رساند . و آن چون كسى باشد كه بر پادشاه خيانتى كند ، پس در دست او افتد ، و از كشتن مثلا بترسد ، و عفو هم اميد دارد ، يا گريختن هم ممكن
--> ( 63 ) رعونت ، بىخردى ، در اصطلاح صوفيه : ثابت ماندن با حظوظ نفس و اقتضاى طبيعت آن ( تعريفات جرجانى ) . ( 64 ) در آن سرها ( زبيدى 9 - 197 ) .